گنجشك نشدم

كه برايم دانه بريزي

و حتي بند كفشي

كه دست هايت پروانه ام كنند.

من

به غبار روي ميز

كه نوازشگرانه

با تكان دستت محو مي شود

حسادت ميكنم!

 

"علي شفاعت پناهي"


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب...
+ بازدید : | نوشته شده در ۱۱ دى ۱۳۴۸ساعت ۰۲:۰۰:۴۲ توسط مدير سايت | نظرات (0)

رفتنت

ناگهان پريدن ِ پرنده هاست .. 

نسرين حيايي


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب...
+ بازدید : | نوشته شده در ۱۱ دى ۱۳۴۸ساعت ۰۲:۰۰:۴۲ توسط مدير سايت | نظرات (0)

آن كه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
 در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت 

 خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد
 تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت 


هوشنگ ابتهاج


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب...
+ بازدید : | نوشته شده در ۱۱ دى ۱۳۴۸ساعت ۰۲:۰۰:۴۲ توسط مدير سايت | نظرات (0)

هر طرف اياتي از خوشحالي است
 زين ميان جاي
تو
تنها
خالي است ...


سيمين بهبهاني


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب...
+ بازدید : | نوشته شده در ۱۱ دى ۱۳۴۸ساعت ۰۲:۰۰:۴۲ توسط مدير سايت | نظرات (0)

من به چشم هاي بي قرار تو
قول مي دهم
ريشه هاي ما به آب
شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد
ما دوباره سبز مي شويم

                                   

  قيصر امين پور


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب...
+ بازدید : | نوشته شده در ۱۱ دى ۱۳۴۸ساعت ۰۲:۰۰:۴۲ توسط مدير سايت | نظرات (0)


✠ ✠ آخرین مطالب ارسالی .....
معجزه ي دست هاي تو!
واقعه
سودا زده...
جاي خالي...
ما دوباره سبز مي شويم..
اي باران
قالب زمينه خاكستري


۱۲